سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
باشگاه افسران جوان جنگ نرم
باشگاه افسران جوان جنگ نرم
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 10159
کل یادداشتها ها : 5

پیوست ها
نوشته شده در تاریخ 20/2/91 ساعت 12:25 ص توسط گروه نویسندگان



دستی از غیب برون آید؟


یا


چرا حواسمان به خودمان نیست؟


چند روز پیش برای بنده ظاهرا" از طرف یاهو یک ایمیل آمد که شما برنده ی 28 میلیون دلار شدید چون در رنکینگ کاربران یاهو بالاتر بودید و چه و چه ... . بنده خودم خوب میدانم که این نوع ایمیل ها نوعی کلاه برداری است و حتی ارزش خواندن ندارد. چه برسد به پیگیری. اما از خودم تعجب میکنم که با این همه ادعا و اطلاعات دقیق از نحوه ی این مدل کلاهبرداری ها – که آخر برای هزینه ی ارسال جایزه از آدم طلب پول میکنند- باز هم با یک امید خاصی این ایمیل را خواندم و حتی به این بسنده نکردم و ایمیلم را به یکی از دوستانم که زبان انگلیسیش خیلی قوی است نشان دادم و وقتی آن دوستم با یک نگاه عاقل اندر سفیه به من نگاه کرد و با طعنه به من فهماند که چقدر ابله هستی باز هم کار را رها نکردم و در اینترنت هم این نوع ایمیل ها را بررسی کردم و دست آخر هم که همه ی شواهد نشان میداد که این ایمیل کلاه برداری است با اینکه برای فرستنده یک ایمیل مفصل که تنها شامل این سه حرف بود "f k u"فرستادم هنوز هم نگرانم که نکند به خاطر این توهینی که کردم یاهو از دادن جایزه به من منصرف شود. این را میدانم که این دسته از کلاه برداران با دست گذاشتن بر رو ی این نقطه – نمیدام بگویم ضعف یا نه- از ما است که دست به کلاه برداری میزنند. و این خود نشان دهنده ی این است که این امید به برنده شدن امری فراگیر است.-شمار این دست کلاه برداری ها را میتوانید در اینترنت جست و جو کنید باور نمیکنید که چقدر زیاد است-


خوب که به این رفتار غیر معقولم نگاه میکنم میبینم که ما از این دست رفتار ها زیاد میکنیم مثلا وقتی یک پیامک به موبایل مان میرسد به سمت آن شیرجه میرویم با اینکه مطمئن هستیم که مثلا این پیامک از طرف ایرانسل است- یا همراه اول- . اصلا فرض کنیم که این پیامک از طرف ایرانسل هم نباشد آخر چرا با این همه اشتیاق به سراغ هر پیامکی میرویم و این کار را بارها و بارها امتحان میکنیم. و یا مثلا کافیست که در یکی از قرعه کشی های قهوه ی تلخ – سریال شبکه ی خانگی- شرکت کرده باشیم تا هر تماس ناشناسی که با ما برقرار شود این امید را داشته باشیم که الان است که ما برنده ی یک دستگاه آپارتمان بشویم و حتی وقتی ببینیم که تماس ناموفقی داشته ایم – میس کال- که شماره ی یک ناشناس است دائم به این فکر کنیم که نکند برای اعلام برنده شدن با ما تماس گرفته باشند و این فرصت سوخت شود و از این بد تر این است که حتی بدون شرکت در قرعه کشی وقتی یک تماس ناشناس داشته باشیم همیشه منتظر باشیم که کسی که آن طرف خط است به ما یک خبر خیلی خوب بدهد و خلاصه این که همیشه منتظر یک اتفاق بزرگ و مهم در زندگیمان هستیم. حالا همین ما در موقع نقد دیگران محکم میگوییم که " من به شانس اعتقاد ندارم " و یا " این خود آدم است که اتفاقات بزرگ زندگیش را میسازد" و" این بلاهت است که منتظر باشیم دستی از غیب برون آید و کاری بکند" .


راستی این همه امید از کجا می آید و به چه درد قرار است بخورد؟


از آن مهمتر اینکه چرا میان نظر و عملمان- یا ظاهر و باطنمان- اینقدر فاصله است؟


چرا وقتی در موقعیتش قرار میگیریم درست همان عملی را انجام میدهیم که اگر در مقام نقد بودیم هزاران ایراد به آن وارد میکردیم؟


( این را هم بگویم که وقتی این قضیه ی ایمیل را برای دوستی تعریف کردم و طرف کلی مرا نقد کرد چند روز بعد از زیر زبانش کشیدم که قبل تر ها برای خودش هم ایمیل مشابهی آمده و او هم با این همه ادعا هنوز از کلاه برداری بودن آن ایمیل مطمئن نیست) .


حالا قضیه ی ایمیل و امید به کنار من برای خودم بسیار اتفاق افتاده که به یک رفتار کسی بشدت ایراد گرفته ام و چند روز بعد بدون اینکه خودم متوجه باشم عینا" همان رفتار را مرتکب شده ام. بعد از این که این تجربه را بارها و بارها تکرار کردم به این نتیجه رسیدم که خیلی سخت است که آدم بتواند محکم بگوید این رفتار غلط است و از آن سخت تر اینکه اگر پا بدهد خودش مرتکب آن نشود.


راستی چرا در این مواقع ما اصلا" حواسمان به خودمان نیست؟


اصلا نمیدانم چرا در پایان این متن دوست دارم بنویسم این آیه را که میفرماید:


فاعتبروا یا اولی الابصار




  



نوشته شده در تاریخ 3/2/91 ساعت 11:44 ع توسط گروه نویسندگان


کبک سیاسی جنبش سبز


 


داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟


آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟


-


نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک روشنفکرم

مگه تا حالا مامان رو دیدی؟


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 


 



  



نوشته شده در تاریخ 22/1/91 ساعت 8:32 ع توسط گروه نویسندگان



هرکه خود را سبک شمارد از شر او ایمن مباش. امام علی النقی الهادی علیه السلام


دانشگاه امام شناسی


یکی از یادگارهای امام هادی علیه‏السلام ، «زیارت جامعه» است. امام علیه‏السلام دراین زیارت، به توصیف جایگاه امام و در واقع، به امام‏شناسی برای تمامی دوست داران اهل بیت علیهم‏السلام پرداخته و آن‏ها را با مقام آن بزرگ‏واران آشنا می‏سازد. یکی از ویژگی‏های این زیارت‏نامه، عمومی بودن آن است؛ بدین معنا که می‏توان آن را در تمامی زیارت‏های مربوط به دوازده امام خواند و بهره‏مند شد. در فرازی از این زیارت پرمحتوا می‏خوانیم: «هر انسان شریفی، در برابر شرافت شما، سر فرود آورد و هر گردنْ‏فرازی، به فرمان شما درآید و فروتن گردد... نام شما در ردیف نام‏های دیگران است و پیکرتان با سایر پیکرها،... چه شیرین است نام‏های شما و چه گرامی است جان‏های‏تان و چه بزرگ و والاست مقام شما...».


سیره و شخصیت امام هادی (ع)


«بُرَیحه عباسی»، که از سوی خلیفه به امامت جماعت مکه و مدینه منصوب شده بود، از امام هادی علیه‏السلام نزد متوکل، بدگویی کرد و برایش نوشت: «اگر نیاز به مکه و مدینه داری، علی بن محمد را از این دو شهر بیرون کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده‏اند».


بر اثر بدگویی‏های پی در پی بریحه، متوکل، امام علیه‏السلام را از مدینه به سامرا تبعید کرد. در مسیر انتقال حضرت به سامرا، بریحه نیز ایشان را همراهی کرد و با گستاخی تمام، به امام گفت: تو خود می‏دانی که عامل تبعید تو من بودم، اکنون اگر نزد متوکل از من شکایت کنی، به اموالت در مدینه آسیب رسانده و دوست‏دارانت را می‏کشم...». امام نگاهی به او کرد و فرمود: «نزدیک‏ترین راه برای شکایت از تو این بود که شب گذشته شکایتت را نزد خدا بردم و چنین شکایتی را نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد». بریحه با شنیدن این سخن به وحشت افتاد و با التماس و زاری، از امام تقاضای بخشش کرد. امام علیه‏السلام با وجود رنج‏هایی که به سبب بدگویی‏های او متحمل می‏شد، از او گذشتند و وی را بخشیدند.




  



نوشته شده در تاریخ 27/7/90 ساعت 10:6 ع توسط گروه نویسندگان


((امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است))*


 ((امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است))*
چشمم دوباره حالت باران گرفته است
خوش باد حالشان که ز دنیا رهیده اند
هم در جوار رحمت حق آرمیده اند
شیطان دگر مزاحم ایشان نمی شود
فرزند و مال رهزن ایمان نمی شود
قدرت تمام همّت ایشان نمی شود
تزویر و مکر حربه ی ایشان نمی شود
خنجر زپشت بر رفقاشان نمی زنند
چاه از برای کشتن رستم نمی کنند
ملیاردها ریال ز کشور نمی برند
املاک و خانه خارج کشور نمی خرند
چون من اسیر بند هوسها نمی شوند
از بهر دانه صید قفس ها نمی شوند
یارب به حقّ حرمت خون عزیزشان
باقی بدار ملّت ما در طریقشان
باز آر رفتگان ره راست را به راه
ما را ببخش از کرمت لغزش و گناه

*این بخش از سلمان هراتی است و باقی نمیدانم ...



  



نوشته شده در تاریخ 7/7/90 ساعت 4:58 ع توسط گروه نویسندگان


نسل نشسته!


تلاش کردند تا به قول خودشان ارزش های دفاع مقدس را تبیین کنند نشستیم ودل سپردیم.


تلاش کردند تا به قول خودشان دستاوردهای دفاع مقدس را تشریح کنند نشستیم وگوش کردیم.


انگشت هایشان را تاآنجاکه می توانستند باز کردند وافتخارکردند که خاک ایران را حتی به اندازه‌ی یک وجب هم از دست نداده اند نشستیم ونگاه کردیم.


ما نشسته بودیم وارزش‌های دفاع مقدس در حال تثبیت وتبیین وتحقیق وتشریح وترویج وتبلیغ وبودند.


ما نشسته بودیم وخیلی ها دوست داشتندکه ما بنشینیم و به خاطرات گوش کنیم.


نشستیم و از روی مین رفتن های داوطلبانه از نماز شب های زیر نور منور از وصیت نامه نوشتن های کنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسیدن، از یخ زدن روی قله ی ماووت،از سوختن درسه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاکریز و...و...و بشنویم.


نشستن وشنیدن کارمان شده بود و چه شیرین هم بود و چه حالی داشت!درست مثل نشستن در خیمه های عزاداری و شنیدن مصائب وفضائل اهل البیت(ع).


******


ثمره ی جهاد نسل ایستاده فریادگر، شده بود نسل نشسته ی یاد آور.


******


و در تمام آن سال ها که ما داشتیم عکس حاج همت و متوسلیان وبروجردی وباکری و خرازی را پشت کلاسورهایمان یا روی کمدهایمان می چسباندیم وصبح های سه شنبه می‌رفتیم زیارت عاشورا با ساندیس، یک نفر داشت فریاد می زد:


"بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت های اصلی انقلاب زنده بماند."


******


وسط میدان ما شده بود کنج عافیتی که با یاد شهدا تزیین شده بود و عکس هایشان و خاطراتشان وروز به روز هم خاطرات لطیف‌ترمی شد و لطیف‌تر. اینکه چطور عاشق می شدند، چطور خواستگاری می‌کردند ، چطور دل خانم هایشان را به دست می آوردند ، چطور به نوزادانشان نگاه می کردند، چطور شوخی می کردند و...


عجب شهدای نازنین بی آزاری . شهیدانی که حتی شهرام جزایری هم حاضر بود زکات اختلاس هایشان را بدهد تا برایشان کنگره ی بزرگداشت برگزار شود.


******


گفته بود می بینی این عکس را برای حجله ام گرفته ام.


قشنگ هست یا نه؟ و به قاب نگاه می کرد، به بچه های کوچه ی اصغر شهیدکه شاید بیست و دو را هم پر نکرده بود و دست هایش ، دست های زمخت و پینه بسته اش ، به شصت ساله ها می مانست.


اصغر که شهید شد، می دانست روزی خواهد رسید که فقط شهدای نازنین را یاد خواهند کرد؟


آنها که نه فرزندان پا برهنه ی جنوب شهری اند و نه بغض به قربانگاه آمده ، نه تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت ها و نه شمشیر برهنه ی عدالت علی در برهوت ظلم و تحجر؟


شهدایی که به نشستن فرا می خواند و گریستن و حال ، و نه به قیام و مبارزه و قیل و قال. شهدای نازنین ، شهدایی که می شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتیا و گاز داد تا جمکران!


******


تا آنجا که یادم می آید، شهدا آنقدر ها هم که حالا می گویند نازنین نبودند. همیشه هم لبخند روی لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعیض از یادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نکرده بودند که هیچ خوفی بر دل هیچ کس نیندازند.


تا آنجا که یادم هست – راستی چند هزار سال پیش بود؟


- تجمل پرست ها از بسیجی ها می ترسیدند.


مفسد ها، مال مردم خور ها، رانت خوارها، از بسیجی ها می ترسیدند، شهدا آدم های ترسناکی بودند.


باور کنید به خدا، این قدر دوست داشتنی بودن هم خوب نیست.


باور کنید به خدا، امام حسین (ع) هم این قدر دوست داشتنی نبود. اگر نمی ترسیدند از او، که قطعه قطعه اش نمی کردند و اسب بر پیکرش نمی‌دواندند و آب بر قبرش نمی بستند و در خیمه ها محصورش نمی کردند.


******


به روضه اش رسیدیم.


حالا چقدر حال می دهد زیارت خواندن برای شهدایی که بعد از رفتن هم شبیه شده اند به عشقشان، به حسین (ع) که آن بزرگ گفت: دو بار شهید شد.


السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه،


السلام علیکم یا اصفیاء الله و اودّائه.


منبع: مجله سوره ی مهر



  



نوشته شده در تاریخ 2/8/89 ساعت 3:0 ع توسط مصطفی موحد


ملک سلیمان 


نقش کردم رخ زیبای تو در خانه ی دل


خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند


بنام خدای زیبایی، پاکی و خوبی، بنام خدایی که رحیم است، خدایی که کریم است، خدا، خدای خالق تصویر است. اینکه بگوییم خدا بهترین سناریو نویس در تمام طول تاریخ است مسلما پر بیراه نگفتیم زیرا این یکتا معبود هستیاین امر را در چهارده قرن پیش به اثبات رسانده و سند مکتوب آن نیز همین کتاب آسمانی است در کتابخانه یک یک مسلمانان موجود است. اگر ما قرآن را تورق کنیم حتما به مسئله پی خواهیم برد نکته ی قابل توجه در مورد ما (انسانها) این است که هیچگاه برای خدا شأن خدایی و کمال را قائل نشده و جنبه ی بشری برایش قرار می دهیم. برای مثال می توان آیاتی از سوره مریم را شاهد قدرت سناریو نویس خدای متعال و بیان تاریخ به زبان تصویر آورد:


//(این) یادی است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده‌اش زکریا... (2) در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت) پنهان خواند... (3) گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده؛ و شعله پیری تمام سرم را فراگرفته؛ و من هرگز در دعای تو، از اجابت محروم نبوده‌ام! (4) و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسداری از آیین تو را نگاه ندارند)! و (از طرفی) همسرم نازا و عقیم است؛ تو از نزد خود جانشینی به من ببخش... (5) که وارث من و دودمان یعقوب باشد؛ و او را مورد رضایتت قرار ده!»(6) ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت می‌دهیم که نامش «یحیی» است؛ و پیش از این، همنامی برای او قرار نداده‌ایم!(7) گفت: «پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود؟! در حالی که همسرم نازا و عقیم است، و من نیز از شدت پیری افتاده شده‌ام!»(8) فرمود: «پروردگارت این گونه گفته (و اراده کرده)! این بر من آسان است؛ و قبلا تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی!»(9) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلم (با مردم) نخواهی داشت؛ در حالی که زبانت سالم است!»(10) او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد؛ و با اشاره به آنها گفت: «(بشکرانه این موهبت،) صبح و شام خدا را تسبیح گویید!»(11) //


برای خواندن کامل مطلب به آدرس زیر مراجعه شود:


http://thenewcinema.blogfa.com/post-30.aspx






نوشته شده در تاریخ 28/6/89 ساعت 9:54 ص توسط احمد سعیدی


ماهمه شیریم شیران علم


باد اما گاه هست وگاه نیست



  



نوشته شده در تاریخ 21/6/89 ساعت 10:42 ص توسط احمد سعیدی


مصاحبه خانم فائزه هاشمی دختر آقای رفسنجانی با وب سایت ماهنامه فارین پالیسی  نشاهنده نوعی سردر گمی ودستپاچگی  است که همانند دیگر مصاحبه های ایشان پر بود از دروغ و افترا وتهمت به مقامات محترم کشور و تلویحاَ نوک پیکان این صحبتهای سر در گم را نیز بسوی مقام معظم رهبری نشانه گرفته است :


به نظر من پایان یافتن اعتراضات خیابانی پایان جنبش نیست، تأثیراتی که این اعتراضات و عملکرد جنبش سبز در سطوح ملی و بین‌المللی از خود به جا گذاشته همچنان ادامه دارد، که عکس‌العملل‌های انفعالی و حاکی از به بن بست رسیدن جریان حاکم، به خوبی این تأثیرات و نتایج آن را نشان می‌دهد/


 تشخیص ایشان کاملا  درست است آنجایی که گفته اند/ .اگر دختر آقای هاشمی نبودم حتماً این آزادی نصیبم نمی‌شد، / اگر نبود خدمات ارزنده پدر شما و حمایت رهبر انقلاب از ایشان بدون شک دستگاه قضایی اینگونه  مصامحه نمی نمود  و بر اساس قانونی اساسی برخورد میکرد ..


شاید دلیل این مصامحه در اختیار  قرار دادن فرصتی قابل بازگشت و جبران است اما ظاهرا شما دست بر تبر ریشه افکنی این نظام داشته وبر این ریشه افکنی هم می بالید/طبیعتاً هر جریانی و از جمله جنبش سبز در طول حیات خود براساس شرایط موجود دچار تحولاتی می‌شود و تغییراتی در روش می‌یابد که خود می‌تواند به عنوان یک استراتژی تلقی گردد. /


مسما سکوت دستگاه قضایی  تا جایی ادامه خواهد داشت که اعمال وحرفهای تفرقه افکن ایشان  به بدنه اصلی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران لطمه اساسی  وارد ننموده وقابل بازگشت  باشد لیکن پس از آن قطعا دستگاه قضایی بشدت با اینگونه تهمتها وفرافکنی ها مقابله خوهد نمود.. دختر بابات !!!!



 


 


 


 



  



نوشته شده در تاریخ 13/6/89 ساعت 6:33 ص توسط مهدی سعیدی


تلاش برای برائت از شعارهای انحرافی



وقتی خبر سر دادن شعار "نه غزه، نه لبنان" توسط جمعی از هواداران روزه خوار موسوی و کروبی در حاشیه مراسم سال گذشته روز جهانی قدس در تهران با آب و تاب فراوان توسط رسانه‌های بیگانه مخابره شد، شاید کمتر کسی باور می‌کرد که این شعار انحرافی در حضور رئیس پیشین "مجمع روحانیون مبارز" سر داده شده باشد! بعد از آن هم تا مدتها مسلمانان سراسر جهان منتظر بودند این مدعیان آزادیخواهی (که تا دیروز خود را حامیان سرسخت انتفاضه معرفی می‌کردند) از این اقدام هواداران برائت جویند، اما متاسفانه چنین نشد و این لکه ننگ در کارنامه سران فتنه و هواداران آن برای همیشه ثبت گردید. مشمئز کننده‌تر آنکه حامیان سکولار موسوی و کروبی میدان دار شده و در سایتها و وبلاگهای خود به دفاع تئوریک از این شعار صهیونیستی پرداختند و مدعیان دروغین خط امام نیز که به خوبی می‌دانستند در میان ملت حزب الله یارو یاوری ندارند، تلاش کردند برای حفظ هواداران سکولار خارج نشین خود این خفت را به جان خریده و سکوت اختیار کنند!
گذر زمان سران فتنه را متوجه ساخت که در چه معامله پر ضرری وارده شده و حیثیت چندین ساله خود را به ثمن بخس فروخته اند!؟ لذا با فرار رسیدن روز قدس در سال 89 درصدد برآمدند تا کمی از آبروی رفته را به جوی برگردانند و از شعارهای سال گذشته برائت جویند. اولین گام را محسن کدیور در خردادماه برداشت و اعلام داشت که سبزها شعار داده‌اند"هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران"! این ادعا با هجمه پرشدت سبزها همراه بود که وی را به دروغگویی و فریب متهم کردند!؟ تا آنجا که وی مجبور شد بارها در این باره توضیح داده و از هواداران سبزپوش خود عذرخواهی کند!
چند روز پیش نیز محتشمی و خاتمی شانس خود را امتحان کردند به تخطئه شعار "نه غزه، نه لبنان" پرداختند! خاتمی اعلام داشت: «مسئله "یا ایران یا فلسطین" برداشت غلط یا القاء خطرناکی است که از سوی دیگران مطرح می‌شود.» سازمان نامشروع مجاهدین نیز بعد از یکسال سکوت آن اقدام را محکوم کرده و از دیگر سو موسوی و کروبی نیز تلویحا حمایت خود را از ملت فلسطین اعلام داشتند. بررسی این تغییر رفتار سیاسی سران فتنه بعد از گذشت یکسال با ملاحظاتی همراه است که باید بدان توجه نمود: 
1- شعار "نه غزه، نه لبنان" در یک خلاء شکل نگرفته و محصول رفتار سیاسی جریانی است که موسوی و کروبی و خاتمی سردمدار آن بوده‌اند. به واقع طرح چنین شعاری محصول برخی سخنان و موضعگیریهای سران فتنه است. به عنوان نمونه همه به خاطر داریم که موسوی در اولین برنامه تبلیغاتی خود قبل از انتخابات اعلام داشت: «ما موقعی می‌توانیم از برادران لبنانی‌مان حمایت کنیم که خودمان در داخل قوی باشیم. موقعی می‌توانیم از آرمان‌های فلسطین دفاع کنیم که خودمان قوی باشیم» در واقع شعار "نه غره، نه لبنان" را باید روی دیگر سکه این سخنان دانست که بعد از چندماه با صراحت بیشتری برملا شد.
2- در مورد این تغییر رفتار سران فتنه باید گفت که چنین اقدامی مصداق رفتار فرصت طلبانه(اپورتونیستی) یک جریان سیاسی است که به هیچ اصول و قاعده‌ای پایبند نبوده و برای کسب قدرت دست به هر کاری می‌زند. این جریان  به سادگی منافع جناحی و گروهی خود را بر منافع ملی و اصول و مبانی نظام اسلامی ترجیح می‌دهد و در این مسیر تا نفی عالی‌ترین شعارهای انقلاب اسلامی پیش می‌رود و دیگر روز به دفاع از این اصول می‌پردازد!
3- در تحلیلی دیگر این تغییر مواضع از وجود پارادوکسهای ذاتی جریان فتنه خبر می‌دهد که حتی سران آن را نیز دچار سردرگمی کرده است. البته همین رفتار متناقض که محصول جمع کردن گروهکهای مختلف و متنوع ضدانقلاب در اردوگاه سبزها می‌باشد، جلوه دیگری از رفتار اپورتونیستی سران فتنه است که نشان می‌دهد این جریان برای تحقق اهداف به هر گروهی چنگ زده و جرات مرزبندی ندارد.
4- سکوت یکساله غیر قابل قبول سران فتنه امروز خود به بزرگترین سوال برای افکار عمومی تبدیل شده است. ملت مسلمان ایران از این آقایان انتظار دارد که برایشان روشن کنند چرا بعد از یکسال به این فکر افتاده اند که از این شعارهای  انحرافی اعلام برائت نمایند؟ همچنین چه تضمیمنی وجود دارد که این رفتار و مواضع سیاسی جدید، یک نوع فریبکاری برای ترمیم چهره مخدوش آنها نباشد؟ و بطور کل اعتقاد و التزام واقعی این جریان به آرمانهای انقلاب را چگونه می‌توان سنجش نمود؟!
نهایت اینکه با وجود این همه تردید در رفتار سیاسی فتنه گران آیا می‌توان از افکار عمومی مردم مسلمان ایران انتظار داشت که به آنها اعتماد کرده و پذیرای تلاش جدید سران فتنه برای تبری جستن از شعارهای انحرافی باشند؟!



  



نوشته شده در تاریخ 30/5/89 ساعت 8:4 ع توسط مهدی سعیدی


 اعترافات تاج زاده



 از همان ابتدای طرح ادعای دروغین "تقلب در انتخابات"، معلوم بود که مدعیان خود بیش از هرکس دیگر به این امر آگاهند که وقوع چنین تقلبی میلیونی در نظام انتخاباتی ایران امکان پذیر نخواهد بود. این افراد که خود سالهای متوالی برگزار کننده انتخابات در سطوح مختلف بودند، در قالب آنچه سناریوی کودتای مخملین می‌توان نامید، دروغ بزرگ تقلب در انتخابات را به عنوان "رمز آشوبهای خیابانی" مطرح ساختند تا با "اردوکشیهای خیابانی" و "فشار از پائین" مسئولین نظام اسلامی را مجبور نمایند تا به بدعتهای این جریان "تمامت خواه" تن داده و برای اولین بار در جمهوری اسلامی اقلیت بتواند قدرت را بدست گیرد!


زمان زیادی نگذشت که افکار عمومی متوجه شد آنچه فتنه گران تحت عنوان تقلب مطرح ساخته اند فریبی بیش نبوده است. بالاخص بعد از آنکه سلسله اخبار اعترافات اعضای فعال ستاد جریان فتنه که از اقدام خود نادم و پشیمان گشته بودند منتشر گردید. امیرحسین مهدوی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب، محمدعلی ابطحی عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز، محمدعطریانفر عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران پیشگامان اعترافات بودند.


اظهارات ابطحی مبنی بر اینکه: «زمانی که قرار بود موسوی مدارک مربوط به بحث تقلب در انتخابات را مطرح کند به خاطر دارم در جلسه مجمع روحانیون مبارز وقتی بحث ارائه مدارک تقلب در انتخابات مطرح شد یکی از دوستان که قبلا وزیر کشور هم بود گفت‌ همه این مدارک اگر جمع شود و درست باشد 700 هزار رای بیشتر نمی‌شود.»! نمونه‌ای از این اعترافات است که بخوبی نشان از آشکار بودن حقایق انتخابات برای ستاد پشت پرده فتنه گران دارد.


با فاصله کمی کیان تاجبخش، سعید حجاریان، سعید شریعتی، محمدرضا تاجیک نیز به اشتباهات خود اعتراف کردند و حتی عطریانفر در مصاحبه‌ای اعلام نمود: «بهزاد نبوی هم اذعان داشته که در انتخابات تقلبی صورت نگرفته است، ولی حاضر نیست این مطلب را در مقابل رسانه‌ها بطور آشکار بیان نماید، چرا که معتقد است وی به مهندس موسوی خیانت نخواهد کرد!؟»


این اعترافات که بنیان حرکت منافقانه موسوی و کروبی را بر باد می‌داد، با واکنش شدید فتنه گران همراه بود. آنها برای انحراف افکار عمومی اعلام داشتند که این سخنان فاقد اعتبار بوده چرا که تحت فشار و در زندان اظهار شده است؟! اما هیچگاه معلوم نساختند که چگونه سران و تئوریسینهای جبهه دوم خرداد که خود را مدعیان مبارزه دانسته و صفاتی چون "چریک پیر" و غیره و ذالک را یدک می‌کشیدند، به این سادگی تسلیم شده و به دروغ بزرگ فتنه سبز اعتراف کرده اند!


به تازگی نیز فیلمی مستند از "مصطفی تاجزاده" در سایت یوتیوب انتشار یافته که در آن تاجزاده با صراحت اعلام می‌کند که چنین تقلبی صورت نگرفته و فتنه‌گران نتایج انتخابات دهم را به نامزد رقیب واگذار کرده‌اند. این فیلم بار دیگر جبهه فتنه‌گران را دچار اضطراب و استرس نموده و آنها را به واکنش واداشته تا اعلام نماید این فیلم دروغین و ساختگی بوده و چنین اظهاراتی نمی‌تواند از زبان وی صادر شده باشد. علت حساسیت این مساله نیز از آنجا ناشی می‌شود که این شخصیت دوزیست جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین، کسی است که از سماجت بیشتری نسبت به دوستانش برخوردار بوده و اعتراف به شکست وی می‌تواند "اعتراف نهایی" جبهه فتنه گران به حساب آید، کسی که خود به جرم تخلف در انتخابات مجلس ششم در دادگاه محکوم شده است.


فتنه‌گران برای اثبات ساختگی بودن این فیلم به اظهارات دیگری از تاجزاده استناد می‌کند که وی در دوران مرخصی از زندان و در جمع هواداران فتنه سبز، اعلام داشته است که در انتخابات تقلب شده است! این تناقض گویی نه تنها نافی دروغ بودن اظهارات پخش شده تاجزاده در زندان نیست، بلکه حکایت گر دروغ و نفاقی است که بر پیکره جریان فتنه نهادینه شده است، چرا که آنجا که تاجزاده در محفلی خصوصی و در کنار همدستانش صفایی فراهانی و رمضان زاده و به دور از چشم هواداران و افکار عمومی قرار دارد به شکست اعتراف می‌کند، اما هنگامی که در برابر خبرنگاران و هواداران قرار می‌گیرد ادعای دروغین تقلب را تکرار می‌کند!


اظهارات تاجزاده می‌تواند خوش خوابترین افراد جامعه را نیز که فریب جریان فتنه را خورده اند بیدار نماید مگر اینکه آن فرد چون سران فتنه خود را به خواب زده باشند که در آن صورت تنها مرگ است که چشم آنان را از خواب خود خواسته باز خواهد کرد.



  




  پیام رسان 
+ سلام دوستان




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ